من غم شيرينم را نگاشتم ، سعی کن پيدايش کنی ...|
--------------------------------------------------------
تو تماشا كن كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين از دل تاريكی می گذر
و تو در خوابی و پرستوها خوابند
و تو می انديشی
به بهار ديگر و به ياری ديگر
نه بهاری و نه ياری ديگر
حيف اما من و تو
دور از هم می پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بی تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهی نيست
از سر اين بام اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد

پرنده رفته است
و آسمان من پر از هراس يك سقوط
هواي خويش را
نفس نفس زده
پرنده رفته است
و من نبض آسمان خويش را شمرده ام
؛قلب آسمان من نميزند؛
و روح او اسير سايه هاي ابرهای تيره ايست
كه بارش سريع اضطراب را طالبند.
پرنده رفته است
و آسمان من به ياد آبي گذشته اش
براي يك پرنده در هواي تيرگی
بغض كرده است.
با تشکر از روياء عزيز
